بزرگترین وبلاگ خاطرات

-لقمان را گفتند ادب از که آموختی ، گفت از بی ادبان-
Bookmark || || RSS

توی ماشین که میامدیم شروع کردیم به حرف زدن در باره لباسهای دخترها مریم گفت یک دفعه باید همین لباسو بدون شورت توی مهمانی بپوشم آخه نیلوفر امشب زیر لباسش هیچی نپوشیده بود منو میگی دهنم باز مونده بود که این دخترها که چه کارها که نمیکنن و چه چیزها که به هم نمیگن بعدش هم مریم همینطور که روی صندلی شاگرد بقل من نشسته بود دو سه دگمه مانتشو باز کرد و کونشو از روی صندلی بلند کرد و شورتشو از آن زیر دراورد شروع کرد به چرخوندنش دور یک انگشتش راحله هم از ان پشت میخندید مریم گفت جلوتو نگاه کن نکوشی مارو بدون شورت بعد گفت راحله اگه قراره بمیریم بدون شورت تو هم شورتتو دراور راحله هم چند دفعه نه گفت بعد از چند دقیقه دیدم شورتشو انداخت روی فرمون این دفعه دیگه داشتم میرفتم تو جدول من هم کرمم گرفته بود و گفتم قبل از خانه یک اب میوه هم بزنیم در همان موقع هر دو تا شورتو گذاشتم زیرم میخواستم این دو تا بدون شورت تو خیابان راه برن آن هم با این دامنهای کوتاه زیر مانتوشون من رفتم یک معجون برای خودم و دو تا اب میوه برای انها گرفتم و بردم دم ماشین مریم وراحله هم امده بودن بیرون ماشین ایستاده بودن مریم گفت این باد میپیچه وسط پام نه ریحانه ریحانه هم گفت آره آدم لرزش میگیره من گفتم اینطوری که از لای دگمه ها باد نمخوره به کوساتون دگمه هاتون را باز کنید لباستونم تا کمر بکشید بالا تا یک حال حسابی بکنین اگه مردین مریمم یک نگاه به ریحانه انداخت و سه تا دگمه پایین مانتشو باز کرد و لباسشو تا کمر کشید بالا ریحانه هم از نگاه مریم فهمید همین کار را بکنه باورم نمیشد که ساعت 2 نصف شب با دو تا کس لخت داشتم آب میوه میخوردم شانس اوردم که انجا که ما بودیم تاریک بود من هم به زور این دو تا کس بدون مو را میدیدم بعد رفتم جلوی مریم قاشق پلاستیکی که تو دستم بود را کشیدم به کسش یک کم هم فشار دادم رفت تو بعدش کردم تو دهنم و گفتم تو خوشمزه ترین کس دنیا را داری بعد راحله گفت برای همینه هر شب میخوریش و همه زدیم زیر خنده معلوم شد تمام اه و ناله های مریم شبها صداش به راحله میرسیده
وقتی رسیدیم خانه دخترم که بد خواب شده بود شروع به گریه کرد و تمام حشریتممون خوابید

?بی ادب | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر